تبلیغات
من+تنهایی - راز شقایق
تاریخ : پنجشنبه یکم اردیبهشتماه سال 1390 | ساعت 13 و 47 دقیقه و 20 ثانیه | نویسنده : علیرضا

شقایق گفت با خنده:

 نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بودو صحرا در عطش می سوخت

تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آن چه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود

 نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود

اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش

آن دم شفا یابد

چنان چه با خودش می گفت: بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد وبه ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد...

پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:

اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست و از این گل که جایی نیست ؛

خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را

چنان می رفت و من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت...

که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد، کمی اندیشه کرد

آن گه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم  بشکافت

اما !

 آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟

 به جای آب، خونش رابه من می داد

و بر لب های او فریاد:

 بمان ای گل که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل و من ماندم

نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی

ونام من شقایق شد....

____________________________________

سلام

واسه شنیدن آهنگ از مرورگر "internet explorer" وارد وبلاگ بشید.

اگه نخوندید داستانو، پیشنهاد می کنم برگردید و بخونید

یا علی




طبقه بندی: داستان،

نمایش نظرات 1 تا 30