تبلیغات
من+تنهایی - بخونید همشو(لطفا!)
تاریخ : جمعه نهم مهرماه سال 1389 | ساعت 14 و 37 دقیقه و 17 ثانیه | نویسنده : علیرضا

IN THE NAME OF GOD

نامه ای برای خدا

 

روزی یک کارمند پست وقتی به نامه های آدرس نامعلوم رسیدگی می کرد متوجه نامه جالبی شد. روی پاکت این نامه با خطی لرزان نوشته شده بود: «نامه ای برای خدا!» با خود فکر کرد: «بهتر است نامه را باز کنم و بخوانم.»
در نامه این طور نوشته شده بود: «خدای عزیز! بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می گذرد. دیروز کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام، اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...»
کارمند اداره پست که تحت تاثیر قرار گرفته بود نامه را به همکارانش نشان داد. نتیجه این
شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا این که نامه ای دیگر از آن پیرزن به اداره پست رسید. روی نامه نوشته شده بود: نامه ای به خدا!
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را بخوانند. مضمون نامه چنین بود: «خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!»

________________________________________________

سلام

 

خوبید همتون؟ خوب خدارو شکر من که خوبم.

یکشنبه اولین روزی بود که رفتم مدرسه. ما شنبه و پنج شنبه هال تعطیلیم.

آخه پیش می خونم دیگه. واسه همینه که دیر به دیر میام نت.

اکثر دوستای پارسالیم هم کلاسیم شدن. خیلی کیفیدیم.

هیچی دیگه چی بگم آخه از مدرسه؟؟؟ اگه سوال دارید بپرسید.

___________________________________________________

قدرت کلمات

 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودالی عمیق افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه دیگر گفتند که راه چاره ای برای خروج از چاله نیست و شما به زودی خواهید مُرد.
دو قورباغه، این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توان کوشیدند تا از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند.
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت و سر انجام به داخل گودال پرت شد و مُرد.
قورباغه دیگر اما با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که تلاشِ بیشتر فایده ای ندارد، او مصمم تر می شد؛ تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: «مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟»
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

_____________________________________________________

شجاعت یعنی چه؟

 

یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان

 

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:

”شجاعت یعنی چه؟”

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود:

” شجاعت یعنی این ”

و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود!

 

اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند!!!

 

فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟

 

.

 

.

 

.

 

.

 

!!!دکتر شریعتی!!!

____________________________________________________

به نظر شما، شجاعت یعنی چی؟؟؟ توی نظرت بگید.

اگه داستانم تکراری بود ببخشید.

اگه آپم طولانی شد(مثل همیشه!) ببخشید.

ولی بدونید اینو که هر کی از خدا نا امید بشه، مرده ای بیش نیست!

راستی از اونایی که لطف میکنن و توی نظرسنجیم شرکت میکنن تشکر میکنم.

و از همتون میخوای توی نظر سنجی شرکت کنید(لطفاً)

توی نظر سنجی قبلی (زندگی رو دوست داری؟؟؟) 9 نفر شرکت کردن که 5تاشون گفتن "نه!"

و 4تاشون گفتن "آره".

کسانی که واسه آپم خبرشون میکنم و نمیان رو حذف میکنم.

اگه کسی اومد دید لینکش نیست و مشکل داشته که نیومده حتماً بگه تا دبوباره لینکش کنم.

به همین سادگی!!!

_____________________________________________________

زرتشت میگه:

شادی را علت باش نه شریک و غم را شریک باش نه دلیل .

 

ارنست همینگوی میگه:

انسان شکست نمیخورد بلکه دست از تلاش برمیدارد.

 

 

در مورد آهنگ:

سه شنبه هزارمین سالگرد پایان شاهنامه فردوسی بود.

واسه هر ایرانی شاهنامه یه افتخاره.

این آهنگ رو "محمد بی باک" به همین مناسبت خونده.

منم جالب دونستم یه قدمی بردارم برای این روز بزرگ . . .

اینم لینک برای دانلود آهنگ:

Vaghty Hame Khabim

مواظب خودتون باشید.

خدارو یادتون نره.

و همتونو دوست دارم (یه دنیا)

یا علی

 

یا علی . . .

 

 




طبقه بندی: داستان،

نمایش نظرات 1 تا 30