تبلیغات
من+تنهایی - یــــهـــ آپــــــ جــــدیـــــد
تاریخ : جمعه پنجم شهریورماه سال 1389 | ساعت 00 و 35 دقیقه و 32 ثانیه | نویسنده : علیرضا
 

بــســـمـــ الــــلــــهـــ ــ ــ ــ

در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش زیرا هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهی شد . . .

عادت بد، رختخواب گرم و راحتی هستند که خزیدن به درون آن آسان و خارج شدن از آن دشوار است . . .

شکست فرصتی برای شروع مجدد و هوشمندانه تر است . . .

درد و رنج اجتناب ناپذیر؛ ولی بدبختی و بیچارگی انتخابی است . . .

ســلــامــ دوســتــایــ گــلــمـــ ــ ــ ــ

امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه

منو ببخشید که چند روزی بهتون سر نزدم چون دارم خودمو واسه کنکور آماده میکنم.

دوستای واقعی منو درک میکنن و ازم دلخور نمیشن و منو می بخشن. مطمئنم.

نیمی از ماه خوب خدا گذشت ولی آیا ما تغییری کردیم؟

آیا رفتار و کردارمون تغییر کرده؟

که اگه کرده که خوش به حالمون و اگه نکرده . . . باید یه فکری کرد.

باید بجنبیم که داره فرصت به این خوبی از دست می ره.

آره فرصت. به نظر من رمضون یه فرصته واسه ما آدما. مایی که سالمیم و خدا همه چی رو مجانی بهمون داده که کاش نمی داد . . .

کاش نمی داد تا ما قدرشو می دونستیم.

اما حالا که خدا همه چیز رو بهمون داده پس چمونه دیگه؟ چی می خوایم؟

چرا همش گلایه و شکایت داریم ازش؟

قدر این داشته هامونو بدونیم و حسرت نداشته هامونو نخوریم.

به خدا زندگی خیلی کوتاهه . . .خیلی . . .

آمـــادهــ ایــــ ــ ــ ــ

؟؟؟صاحب دلی برای اقامه ی نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران همه او را شناختند؛ از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید. پذیرفت. مرد صاحب دل برخاست و بر پله ی نخست منبر نشست . . .

خطاب به جماعت گفت: "مردم! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد."

کسی بر نخواست . . .

گفت: "حالا هر کس از شما که خود را آماده ی مرگ کرده است برخیزد."

باز کسی بر نخاست . . .

گفت: "شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما برای رفتن نیز آماده نیستید . . ."

آماده ای؟

برای مردن آماده ای؟ برای رفتن.

مثل این که یادت رفته من و تو مسافریم و یه روز باید برگردیم . . .

وقتی میریم سفر، وقتی داریم برمی گردیم، چقدر سوقاتی با خودمون داریم. چقد عکسای خوشگل داریم . . .

اما واسه برگشتن پیش خدا چی داریم؟ چیزی داریم؟ چندتا سوقاتی داریم؟ چندتا عکس از کارای خوبمون داریم؟

ببخشید اگه با نوشته هام ناراحتتون کردم.

کــلاســ درســ بــزرگــانــ ــ ــ ــ

همه چیز کشف شده است مگر چگونه زیستن . . .

(ژان پل سارتر)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تا بدبختی را نشناسیم هیچوقت راه بدست آوردن و نگه داشتن خوشبختی را یاد نمی گیری . . .

(داوید وایت)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است

وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند . . .

(دکتر علی شریعتی)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

هیچ چیز عوض نمی شود ! شما دیدتان را عوض کنید رمز کار این است . . .

(کالوس کاستاندا)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

برای کشتن یک پرنده نیازی به شکستن بال هایش نیست

پرهایش را که بچینی ، خاطرات پرواز روزی صد بار آن را خواهد کشت . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مترسک به گندم گفت:

مرا برای ترساندن آفریدن اما من تشنه ی عشق پرنده ای

شدم که سهمش از من گرسنگی بود . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

امام صادق-ع:

” افضل الجهاد، الصّوم الحرّ “

بهترین جهاد، روزه داری در هوای گرم است . . .

عـــــــــــشـــــــــــــــــقـــــــــــــــــ ــ ــ ــ

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشورهای آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند.

عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر جفتش می باشد.

یه ماشین به جفتش میزنه و میفته وسط خیابون و میاد بالا سرش

میخواد ببرتش کنار خیابون که ماشین از روش رد نشه

وقتی به کنار خیابون میرسه میبینه که جفتش مرده

سرشو رو به آسمون میکنه و از خدا گله میکنه

گـــــــــــــــانــــــــــــدیــــــــــ ــ ــ ــ

روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش می‌خواست با قطار مسافرت کند. هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد. وقتی از یافتن کفشش در آن موقعیت ناامید شد، فوری لنگه دیگر کفشش را نیز در‌آورد و همانجایی که لنگه کفش اولی افتاده بود، انداخت .
در مقابل حیرت و سؤال اطرافیانش توضیح داد: «ممکن است فقیری لنگه کفش را پیدا کند، پیش خود گفتم بک جفت کفش بهتر است یا یک لنگه کفش ؟»

پـــایـــانـــ نـــامــــهــــ ــ ــ ــ

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

شاد باشید و شادکام

خدارو یادتون نره . . .

راستی اینم لینک دانلود آهنگم:

Morteza Pashaei - Chand Rooz.mp3

.یا علی.



نمایش نظرات 1 تا 30