تبلیغات
من+تنهایی - امید . . .
تاریخ : سه شنبه پانزدهم تیرماه سال 1389 | ساعت 16 و 26 دقیقه و 15 ثانیه | نویسنده : علیرضا

یک روز کشاورزی همراه با الاغش برای بار کردن مقداری از محضول به طرف زمین خود در حرکت بود که ناگهان الاغ در چاهی افتاد.

کشاورز هرچه تلاش کرد نتوانست راهی برای بیرون کشیدن آن پیدا کند.

الاغ به طور دلخراشی ناله های التماس آمیزی می کرد.

کشاورز که حسابی کلافه و خسته شده بود و راه حلی برای نجات آن به فکرش نمی رسید، تصمیم گرفت با ریختن خاک به روی الاغ چاه را پر کند؛ چون هم الاغ پیر شده بود و هم اینکه وجود آن چاه در مسیر می توانست برای همه خطرناک باشد.

به همین منظور همسایه هایش را خبر کرد تا به کمک آن ها زودتر چاه را پر کند.

هر یک از آن ها با بیلی خاک بر روی الاغ بیچاره می ریخت. الاغ که فهمیده بود چه بلایی می خواهند بر سرش بیاورند، عاجزانه فریاد می زد، اما بعد از مدتی دیگر هیچ صدایی از او شنیده نشد . . .

روستایی ها همچنان مشغول بیل زدن بودند که یکدفعه متوجه چیز غیر منتظره ای شدند: آن ها الاغ را روبه روی خود می دیدند!

الاغ که از صاحب خود نا امید شده بوده، فکری به ذهنش می رسد. او هر تل خاکی که بر رویش می ریختند، تکان می داده و زیر پایش می ریخته و به این ترتیب بالا و بالاتر می آمده.

وقتی الاغ به بالای چاه رسید از آن بیرون جست و چهل نعل از روستاییان و همچنین صاحبش که عادت کرده بود در خدمت او باشد دور شد!

اگر در زندگی خود یا دیگر مردم دقت کنید خیلی خوب متوجه می شوید که از این قبیل چاه ها سر راه هر کسی بوده است. معمولاً هیچ انسان موفقی وجود ندارد که موانع و مشکلات را پشت سر نگذاشته باشد.

خیلی وقت ها مشکلات ما به علت عادت هایمان هم می تواند باشد. عادت هایی که بدون شک هیج وقت به نفع ما نبوده اند.

بزرگی می گوید: هر چیزی که شما را نکشد موجب قویتر شدنتان می شود.

عبور از هر چاه یا مانعی، ترک هر عادت دست و پا گیر و مشکل سازی می تواند پله هایی برای بالا رفتن به سوی موفقیت باشد.

پس یه یا علی بگید و شروع کنید . . .



نمایش نظرات 1 تا 30